|
خوانندگان عزیز و نهایت محترم بنده سلام به شما!
میلاد با سعادت قطب عالم امکان مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف را به محضر تمامی حضرات معصومین و شما تبریک می گویم. در آستانه این عید سعید این آرزو را دارم که خداوند ظهور آن حضرت را برساند تا حضرتش بیاید و مظلومان عالم و به یک کلام انسانیت و انسانها را از این همه ظلم و ستم و تحقیر شدن ها نجات دهد و مدینه فاضله را ایجاد نماید تا همه انسانها به خوبی و خوشی و با امنیت کامل و بدون فقر و بدبختی زندگی کنند. قابل توجه است که در شب میلاد آن امام همام ماه تابان از خجلت رویش به زیر پرده تاریکی پناه برد تا شرمنده نشود و یا خواست به ما بفهماند که ای انسانها گرچه مولود امشب پسی پرده غیبت پنهان است؛ ولی مانند من که پسی پرده سایه زمین پنهان شده ام اما شما از نور من نیز استفاده می کنید، آن حضرت نیز در عین حال غایب بودن به حال شما نفع دارد و شما از نور الهی او بهره مند هستید چه خود بدانید و یا ندانید.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 1:42  توسط سید ابراهیم مصباح
|
امروز چهارم ماه شعبان المعظم روز ولادت قمر بنی هاشم بزرگ مرد و یاور شجاع حضرت سید الشهدا (ع) است، این عید به کسی که همه ستم دیده ها منتظر آمدنش می باشد، و همه شما عزیزان مبارک.
امروز یک اتفاق تکراری ولی در عین حال عجیب برایم رخ داد که می خواهم برای شما نیز بگویم: گفتند هزینه تمدید پاسپورت را امسال می دهند من نیز فاکتور تمدید را گرفته نزد مسئول این کار در موسسه علوم انسانی رفتم، ایشان بعد از گرفتد یک عالم کپی و مدارک گفتند عکس نیز لازم است، دیدم عکس ندارم، گفت: برو بعد بیا ولی کارش را امروز انجام بده فرم بلند و بالایی داشت پر کردم و نزد معاون موسسه بردم ایشان معدل امسال را از قسمت آموزش خواست و بنده رفتم، یک تاییدیه با درج معدل از قسمت آموزش آوردم فقط گفت: ماشاء ا... معدل بالایی گرفتی و آن را امضا کرد. این کپی ها و فرم را گرفته منزل آمدم یک روز دیگر دوباره رفتم عکس نیز بردم. خیال می کردم خود موسسه این پول را می دهد، بعد از کلی بررسی و دقت در مطالب مندرج در گوشه آن فرم امضایی کرد و گفت: حالا ببر، ستاد در قسمت واحد رفاهی و بعد اداره گذرنامه. بالاخره در گرمای تابستان خیس عرق آنجا رفتم در زیر زمین، واحد رفاهی را پیدا کردم، پشت میز آقایی نشسته بود، این فرم و کپی ها که به صورت یک پرونده کامل در آمده بود به دستش دادم، یک نگاهی بدانها انداخت و گفت: مسئولش امروز پیجشنبه است رفته شما هفته آینده تشریف بیاورید. هفته دیگر که همین هفته باشد روز یکشنبه رفتم که آن آقا آمده است، پرونده مذکور را به دستش دادم بررسی کرد و امضا کرد و گفت: ببر به قسمت مسافرت. گشته گشته واحد مسافرت را پیدا کردم، درب اتاق بسته بود، این طرف و آن طرف کشتم دیدم کسی آمد و درب را باز کرد من نیز رفتم داخل، پرونده را به طرفش بردم که مودبانه تقدیم کنم، اما ایشان نگرفت و گفت: مسئولش آقای صمدی است ایشان را نمیدانم می آید یا نه و خودم نیز الآن رسیدم و از دست من کاری ساخته نیست، بروید و یک وقت دیگر بیایید. خلاصه باز ناکام به منزل باز گشتم، امروز یعنی روز چهارشنبه برای بار سوم این پرونده را گرفته به واحد مسافرت بردم، درب اتاق باز بود و چند نفری نیز در صف ایستاده بودند، خوشحال شدم که امروز ان شاء ا... هزینه تمدید اعتبار پاسپورت را می گیرم. حدود نیم ساعت سر صف ایستاده شدم، طرف مثل اینکه بیکار نشسته بود، خیال کردم نوبت من رسیده است، خواستم پرونده را بهش بدم که گفت: بگذار کار این آقا را تمام کنم الآن اعتراض میکنه صبر کن، گفتم باشه چندین دقیقه دیگر صبر کردم تا یواش یواش کار او را تمام کرد و من پرونده خود را تقدیم کردم. گفت چرا تمدید پارسال نیز کپی نکرده ای؟ گفتم آخی من چه میدانم مسئول موسسه هرچه گفته من همان را کپی کرده ام. گفت: پاسپورت همراهته؟ گفتم نه، برو از اتاق ۱۴۰ بگیر و کپی کن و برایم بیار. رفتم و از آنجا گرفته و کپی کرده برایش آوردم. در این میان نوبت مرا کسی دیگر گرفته بود، باز مجبور شدم مدتی بایستم. تا بالاخره بعد از یک ساعت این پرونده را گرفت که مطالبش را بنویسد و یک نوشته دیگر را به من بدهد و این پرونده خود نگهدارد. در این هنگام نوشتن این مطالب را رها کرده و شروع کرده با یک نفر عرب به صحبت کردن پیرامون هواپیما و شلوغی پرواز و خرید هواپیما از فرانسه و آمریکا و سختی این و ذکر تاریخچه خرید هواپیما و من به حالت انتظار ایستاده ام. خیلی حوصله ام سر رفته بود و دیگر داشتم کلافه می شدم و دلم می خواست که جنگ کنم ولی حوصله به خرج دادم و صبر کردم. این انتظار به سر آمد و آن برگ آچهار را نوشته برایم داد. در این میان با می گفتم برای گرفتن ۲۲ هزار تومان این همه درد سر نمی ارزد ولی حالا آمده امدم صبر کنم بهتر است. وقتی برگ را به من داد و گفت اتاق ۱۳۹ برو این اتاق را پیدا کردم که سر در نوشته امور اداری، داخلش رفته سلام کردم ولی خیلی اعصابم خورد بود، برگ را به آقای که پشت میز نشسته بود و روبه رویش یکی منتظر نشسته و خود را به مطالعه سر گرم کرده بود، دادم و گفتم این برگ مربوط شماست؟ نگاهی کرد و گفت: بلی، کمی سکوت و سپس گفت: ولی امروز پول نداریم برو و هفته دیگر بیا. در این لحظه آن قدر عصبانی شدم که اصلا نفهمیدم چکار می کنم. برگ را از دستش نگرفتم و گفتم اصلاْ ازش گذشتم و از اتاق زدم بیرون کمی راه رفتم و دو باره برگشتم و دیدم که برگ را روی میزش گذاشته، آن را گرفتم و در حال پاره کردم، گفتم این بار چندم فقط دنبال این پول آمدم و به طرف بیرون حرکت کردم و بین راه آن برگ را داشتم ریز ریز می کردم و بعد همه در دستانم می فشردم که از مسئولین از جلو رویم می آمد و به صورت متعجبانه به من نگاه می کرد، برگ را به حالت مچاله شده روی سنگهای راهرو انداختم حتی دلم نیامد سطل اشغال پیدا کنم. در وسط راه با خود می گفتم کسی که سرنوشتش به دست دیگران است باید انتظار کارهای خیلی نا معقولتر از این ها را داشته باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 16:59  توسط سید ابراهیم مصباح
|
سلام خوانندگان عزیز! ببخشید که چندی است نتونستم از زورق سر زنم. امروز سوم شعبان المعظم، روز ولادت با سعادت امام حسین محبوب دلهای همه دنیاست، روزی است که شادی و لبخند به خانه پیامبر (ص) و علی (ع) و فاطمه زهرا (س) وارد شده است. بنده این عید سعید و نیز فردا و پس فردا، به ترتیب روز میلاد ابو الفضل العباس و امام سجاد (ع) است را اولا به پیشگاه صاحب عالم امکان امام زمان (عج) و حضرات معصومان (ع) و فاطمه معصومه (س) و شما عزیزان تبریک میگم و امیدوارم که عیدی ما ظهور ولی عصر (عج)، سعادت آخرت و نابودی تبعیضها به طور کلی از تبعیض نژادی گرفته تا منطقوی و علمی، فرهنگی، قبیله ای و... باشد.
بگم برات اول خدا کند تبعیضها ریشه کن شود و اگر نشد که نمی شود، زیرا تا هنوز نشده مگر امام زمان )عج) بیاید، در غیر این صورت آدم سعی کند به هر قیمتی شده در عرصه های مختلف سر پای خود ایستاده شود و محتاج تبعیض قایل شوندگان نشود که کارش زار است و به هیچ جایی نمی رسد. این مساله را تجربه چندین ساله ما در کشوری هستیم ثابت کرده است و ما بالعیان دیدیم و لمس کردیم حتی در نمره دادن در امتحان که اکثر ممتحنان حوزه به خودشان زحمت تصحیح اوراق را نمی دهند و فقط نمره بالای ۱۲ می دهد و کسی حق اعتراض نیز ندارند و کسی هم نیست که بیاد و نمونه هایی را بررسی کند و ببیند که حق شاگرد داده شده یا نه؟ اگر با برخی مسئولین بگیم قضیه این طور است میگند: استغفر الله نگو که خیلی بده میگم تضییع این همه حق بد نیست ولی افشای جنایت بد است. عجب دنیایی شده؟! ما این گونه هستیم که لیاقت نداریم که امام زمان (عج) ظهور کند، با مانند ما نمی تواند به اصلاحات اساسی جامعه بپردازد که هیچ، تازه شاید ما آن حضرت را به پول تعصبات قومی و نژادی فروختیم و دورش را خالی گذاشتیم و فقط روز میلاد آن حضرت و سائر ائمه (ع) و امام حسین یک جشن مختصر میگیریم ولی خبر از اعمال و کردار و رفتار و گفتار آنان در زندگی ما خبری نیست. نتیجه این می شود که باید خود را اصلاح کنیم و خود را تقویت علمی و... نماییم و متعصبان بخصوص متعصبان قبیله ای را تودهنی بزنیم. به امید آن روز خدا نهگدار.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:39  توسط سید ابراهیم مصباح
|
|
|