|
ولادت[1] و شهادت[2] امام حسن عسکری (ع)، در روز جمعه، هشتم ماه ربیع، اتفاق افتاد؛ با این تفاوت که ولادت، در هشتم ربیع الآخر و شهادت، در هشتم ربیع الاول رخ داد. از قضای روزگار، سالگرد شهادت آن امام همام (هشم ربیع الاول) امسال (1430 هـ. ق) نیز در روز جمعه واقع شده است و این، یک اتفاق خیلی جالبی میتواند باشد؛ یعنی انگار که ایام مهم این حضرت با روز جمعه و ماه ربیع، گره خورده است. حضرت امام حسن عسکری (ع) در روز جمعه هشتم ماه ربیع الآخر سال 232، در مدینه منوره، دیده به جهان گشود و بیست و هشت سال عمر با برکتش ادامه داشت که شش سال آن را مدت خلافت و امامت آن بزرگوار، در بر میگیرد و سر انجام در اول ربیع الاول سال 260 هـ. ق. در بحبوحه فتنهها و ظلمهای بنی العباس، با دسیسه خلیفه وقت، مریض شد و در روز جمعه هشتم این ماه به شهادت رسید. شهادتش به ساحت قدس فرزند و خلف صالحش امام زمان (عج) و تمامی مسلمان و شیعیان و آزاداندیشان دنیا، تسلیت باد.
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 17:10  توسط سید ابراهیم مصباح
|
۲۴/۹/۱۳۸۷ همانگونه که امروز به کرات در اخبار مشاهده کردیم، یکی از فرزندان شجاع ملت عراق «منتظر الزیدی» که مانند تمامی ملت شریف و مسلمان آن کشور از اشغال، کشتار، تجاوز به ناموس، یغماگری و چپاول، بی بندوباری، زورگویی، دروغگویی، تحقیر کردن ملت، و...، دولت منفور آمریکا، بخصوص رئیس جمهور آن، (بوش)، به ستوه آمده است، با پرتاب کفشهایش به سوی بوش، خشم خود را بر سر او و همه اشغالگران، فرو ریخت و به تمامی جهانیان اعلام کرد که ملت عراق زنده است و هرگز زیر بار زورگویی و سلطه استعمارگران خودکامه، نمی رود. او هنگامي كه نخستين كفش خود را به سوي بوش پرتاب ميكرد گفت: «اي سگ! اين هديهاي از سوي عراقيها به توست؛ اين بوسه خداحافظي است.» وي بهسرعت كفش ديگرش را نيز به سوي بوش پرتاب كرد و گفت: اين هم از سوي بيوهها، يتيمان و افرادي است كه در عراق كشته ميشوند. امروز زیدی عزیز، مانند حاجیان، رمی جمره انجام داد، با این تفاوت که حاجیان در مکه به طرف نماد شیطان ریک پرتاب می کنند؛ اما زیدی شجاع، کفشهایش را به طرف خود شیطان پرتاب کرد و بر سر او کوفت. امروز، زیدی دل تمامی ملت مسلمان را در سراسر جهان شاد کرد و کمی از عقده های انباشته شده در طول سالهای تجاوز سردمداران کفر به خاک ملل مسلمان را کاست و آب گوارایی را بر میلیونها دل تفتیده ریخت و لبخند زیبایی را بر لبان رنج دیدگان و خستگان از استعمار، پدید آورد. گرچه زیدی خبرنگار جسور و شجاع، در این مجلس خبری، سلاح گرم نداشت تا به زندگی نفرت بار بوش خاتمه دهد؛ اما همه می دانیم این کار، برای بوش و دولت آمریکا و استعمار جهانی، به مراتب بدتر و سنگینتر از جان دادن بوش محسوب می شود؛ زیرا این کفشها تنها بر سر بوش فرود نیامدند و تنها بوش نبود که وقتی کفشها به شدت تمام بر سرش کوفته می شد، خودش را مانند کودکان ترسو پشت میز پنهان می کرد؛ بلکه تمامی شیاطین با همه خیل و حشمش، در دنیا تحقیر شد و آبری نیمه بندشان به کلی رفت. خبرنگاران آمریکایی از سر شرم و خجالت، این خبر را در کشور آمریکا خیلی کمرنگ و بدون تحلیل و بررسی پخش کردند و طوری وانمود کردند که گویا کاری مهمی انجام نشده و این مقدار عملیات طبیعی بوده است؛ سئوال اساسی از این خبرنگاران و ملت آمریکا این است که اگر حمله زیدی طبیعی است، آیا دیگر آمریکا در عراق جایی دارد؟! زیدی وظیفه اسلامی و دینی و ملی خود را به خوبی انجام داد؛ ولی الآن نوبت دولت عراق و مسلمان است که وظیفه خود را که حمایت همه جانبه از زیدی است، باید انجام دهند. نگذارند این خبرنگار قهرمان، به دست کثیفترین مردمان دنیا، ضایع گردد؛ دولت و ملت عراق باید با تمام قدرت و شهامت او را چنگ اشغالگران، نجات دهند و سران مسلمان دنیا بخصوص اعراب، از او حمایت کنند و هرکه از امروز از زیدی حمایت نکند، اشغالگران را تأیید کرده و بر اعمال ننگین آنان مهر تأیید زده است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 23:31  توسط سید ابراهیم مصباح
|
عزیزان، سلام!
ببخشید از اینکه خیلی وقت است برای تان چیزی ننوشتم، حالا می خواهم در مورد عرفه برایتان مختصری بگویم: گرچه رسماً این روز به عنوان عید نامیده نشده است ولی عیدی است خیلی بزرگ و در پیشگاه خداوند منان بسیار اهمیت دارد یکی از وجوه اهمیت آن این است که اگر کسی در شب قدر، بخشیده نشده باشد امید است در این عید با التماس و دعا بخشیده شود. اما این عید را عید عرفه نامیده اند به خاطر اینکه در این روز مردم و بندگان قدر خود و خدایش را می شناسد البته منظور شناخت حقیقی و تمام و کمال نیست بلکه شناخت نسبی می باشد. ما اگر خود را بشناسیم و خدای خود را بشناسیم همه گرههای زندگی ما باز می شود البته با این شرط که به این معرفت و علم خود عمل نیز بکنیم. توضیح: شناخت خود یعنی بدانیم ما گل سرسبد مخلوقات خداوندیم و خداوند متعال همه آنچه در آسمانها و زمین است برای ما انسانها آفریده است و همه این جهان با تمام عرض و طول خود در اختیار ما آدمهاست تا از آنها بهره ببریم. حالا سئوال این است که این همه دم و دستگاه مجهز و آماده در اختیار ما انسانها قرار گرفته است، برای چه است، خداوند متعال که این کار را کرده است از ما چه می خواهد و هدفش از گستردن این سفره با این پهنا و درازا، چیست؟ آیا بدون هدف است؟ آیا العیاذ بالله بازیچه است؟ بلی عزیزوم، هدف تربیت و هدایت ما انسانهاست و هدف به فعلیت رسیدن آن استعدادها و ظرفیتهای بالقوه ماست و اینکه ما به معنای واقعی کلمه انسان بشویم و به سوی خالق خدای خود هدایت شویم و راه راست را در پیش گیریم و در نتیجه به مقام قرب الهی برسیم. از این هدف نباید غافل شویم و آن را بشناسیم و نیز خدای خود را بشناسیم که او از مادر نسبت به ما به مراتب مهران تر است و محبت او نسبت به بندگانش، مانند دریاست در مقابل قطره محبت مادر نسبت به فرزندش. او برای هدایت ما ۱۲۴ هزار پیامبر فرستاده است و بعد از پیامبر اسلام (ص) ۱۲ اما به عنوان هدایتگران انسانها قرار داده است و او می خواهد ما سعادتمند شویم و به آرامش ابدی برسیم. تو خود حدیث مفصل خوان از این مجمل. والسلام بلی گلم، نظر شما در این مورد چیست؟ آیا با نظر فوق موافقید یا مخالف؟ نظر دهید.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 23:39  توسط سید ابراهیم مصباح
|
امروز ۲۵/شوال، سالروز شهادت احیا کننده مکتب اسلام، امام جعفر الصادق (ع) است، این مصیبت عظما را به امام زمان (عج) و شما عزیزان تسلیت می گویم.
برای تبرک برای شما حدیث شیرینی از آن امام همام می آورم، امیدوارم بنده و شما بدان عمل کنیم: کثیر بن علقمه می گوید: به امام صادق (ع) گفتم: آقا منو نصیحت فرما! فرمود: تورا وصیت می کنم به تقوای الهی، پرهیز از گناهان، بندگی خدا، طولانی کردن سجده نماز، راستی در گفتار و خوش رفتاری با همسایه. این چیزها را حضرت محمد (ص) از جانب خدا به ما یاد داده است، برای فامیلین خود دعا کنید، مریضان را عیادت کنید، امانت را ادا کنید، جنازه ها را تشییع کنید (و برای ما امام خود، زینت باشید و مایه آبرو بری ما نشوید، مردم را نسبت به ما علاقه مند نمائید و آنان را نسبت به ما متنفر نسازید... (وسائلالشيعه، ج12، ص8)
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 10:17  توسط سید ابراهیم مصباح
|
سلام دوستان عزیز! می خواهم مطلب مهمی را برایتان بنویسم و آن اینکه: تمامی انواع برتری جوییها مذموم و بد است، ولی از همه بدتر، برتری جویی علمی است، زیرا در این نوع، شدیداْ آبروی خود انسان و دیگران در معرض خطر است. تفصیل مطلب این گونه است که: انسان غیر معصوم، خیلی ناقص است و از نظر اطلاعات و عمق علمی، اگر به خود مغرور باشد، خیال می کند که خیلی می فهمد ولی در حقیقت به تعبیر یکی از بزرگان: اگر نادانسته های ما را زیر پای ما قرار دهد، سر ما به عرش خدا می رسد. بنابراین کسی که خود ضعف علمی دارد و در حضور عالمتر از خود، بلند پروازی کند و از واژه های علمی قلمبه و سلمبه استفاده کند، نه تنها برای خود آبروی علمی نخریده است بلکه ضعف خود را بیش از پیش آشکار کرده است، به تعبیر شاعر شرین سخن: ناپختگی های انسان از سخن پیدا شود پسته بی مغز چو لب وا کند رسوا شود پس ما با اظهار اینکه خیلی آدم مهم علمی هستیم و چنین نباشیم، خود را شرمنده کرده ایم، چه اینکه انسان عالم هیچ وقت قوت خود را به رخ دیگران نمی کشد و همیشه متواضع و فروتن است، مانند درخت پر میوه که سر به زیر است نه مانند درخت بی میوه که سر به آسمان می برد. از طرف دیگر، کسی که می خواهد فخر علمی بفروشد و خود را یک سر و گردن از دیگران بالاتر می بیند، همیشه سعی می کند با سئوال کردن از دیگران، ضعف آنان را آشکار نماید. همه کس آن چه را که خوانده و یا مطالعه کرده، یکجا در ذهن ندارد و سئوال شونده در صورت ندانستن و یا فراموشی، با سئوالات بی جای این انسان فخر فروش، در میان جمع یا در جلسه دو نفره، تحقیر می شود و آبرویش می رود و شما می دانید بردن آبروی مومن چقدر گناهی عظیمی است. بنابراین بیائید با خودمان عهد کنیم: ۱. هیچ وقت فخر فروشی بخصوص فخر فروشی علمی نکنیم. ۲. متواضع و فروتن باشیم. ۳. هیچ وقت از دیگران به خاطر آزمایش، سئوال نکنیم. ۴. سئوال ما از دیگران فقط برای دانستن باشد و اگر احتمال قوی می دهیم طرف، پاسخ سئوال ما را نمی داند، سئوال خود را مطرح نکنیم حتی اگر سر کلاس هستیم و استاد مطلبی را مطرح کرده و ما پرسشی مطرح کرده ایم، اگر متوجه استاد مطالعه ندارد و نمی داند، از ادامه سئوال و پیگیری آن خودداری کنیم. والسلام، موفق باشید ان شاء ا...
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 7:26  توسط سید ابراهیم مصباح
|
خوانندگان عزیز، سلام!
عید سعید فطر بر همگی مبارک ان شاء ا... که عبادات تان قبول درگاه خداوند منان واقع شده باشد. این عبادتها را جدی بگیریم، زیرا موجب می شود که به خدا نزدیکتر شویم یعنی به فطرت خود برگردیم، به همین خاطر است که به روز اول شوال عید فطر می گویند چون آدمها با روزه گرفتن به خدا نزدیک می شوند و در نتیجه به فطرت خودشان که خداوند از اول ما آن گونه آفریده است، بر می گردند: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها. این آیه می گوید رویت را به سوی دین راست قرار ده و به آن سمت حرکت کن و این دین همان فطرتی است که خداوند مردم را بر آن آفرید. اما از یاد نبریم که بعد ماه مبارک رمضان دو باره از فطرت خود و دین خدا فاصله نگیریم چه اینکه شیطان همیشه در کمین ماست و همیشه از خدا بخواهیم که ما را از بدیها نگهدارد و ذره ای به خودما تکیه نکنیم که گرفتار مصیبتهای فراوان و بی پایان می شویم. التماس دعای خیر.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 2:40  توسط سید ابراهیم مصباح
|
آه...!، سلام دوستان عزیز امیدوارم سر حال و قبراق باشید.
می خواستم به شما بگم بدترین چیز در زندگی تحقیر شدن و کم آوردن در برابر دیگران است، این تحقیر شدن انواعی دارد: گاهی یک شخص در مقابل شخص یا جمع تحقیر می شود یا آنان یا او، این آدم را تحقیر می کنند و گاهی گروهی در مقابل دیگران تحقیر می شود و بعضا شده است که آن گروه در برخی جاه ها از نام گروه خود شرم می کنند. گاهی سازمانی این وضعیت را پیدا می کند. گاهی نیز ملتی در میان سائر ملتها در اثر شرایط بد پیش آمده این وضعیت مجبورا به خود می گیرد و گاهی اوقات کار به جایی می رسد که نام آن کشور نیز تحقیر کننده است، هنگامی که افراد این کشور در برابر افراد کشورهای دیگر قرار می گیرد به گونه اتوماتیک وار در مقابل آنان احساس کمبود می کنند احیانا متلکهایی نیز نثار آنان می شود. در این هنگام است که باید قدرتمندان و نخبگان سیاسی و علمی فرهنگی آن کشور در صدد جبران این خسارت بزرگ و نقیصه عظما برآیند و با پیشرفت و ترقی در میدان های سیاسی و علمی، آبروی از دست رفته را باز گردانند. راستی شما و کشور و ملت شما چگونه است، آیا در این وضعیت به سر می برید یا نه الحمدلله بهترید؟ اگر در این وضعیت هستید در صدد اتحاد و همکاری و ترقی باشید و اگر نیستید سعی کنید در صدد تحقیر دیگران برنیایید که روزی تحقیر خواهید شد.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 23:30  توسط سید ابراهیم مصباح
|
خوانندگان عزیز و نهایت محترم بنده سلام به شما!
میلاد با سعادت قطب عالم امکان مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف را به محضر تمامی حضرات معصومین و شما تبریک می گویم. در آستانه این عید سعید این آرزو را دارم که خداوند ظهور آن حضرت را برساند تا حضرتش بیاید و مظلومان عالم و به یک کلام انسانیت و انسانها را از این همه ظلم و ستم و تحقیر شدن ها نجات دهد و مدینه فاضله را ایجاد نماید تا همه انسانها به خوبی و خوشی و با امنیت کامل و بدون فقر و بدبختی زندگی کنند. قابل توجه است که در شب میلاد آن امام همام ماه تابان از خجلت رویش به زیر پرده تاریکی پناه برد تا شرمنده نشود و یا خواست به ما بفهماند که ای انسانها گرچه مولود امشب پسی پرده غیبت پنهان است؛ ولی مانند من که پسی پرده سایه زمین پنهان شده ام اما شما از نور من نیز استفاده می کنید، آن حضرت نیز در عین حال غایب بودن به حال شما نفع دارد و شما از نور الهی او بهره مند هستید چه خود بدانید و یا ندانید.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 1:42  توسط سید ابراهیم مصباح
|
امروز چهارم ماه شعبان المعظم روز ولادت قمر بنی هاشم بزرگ مرد و یاور شجاع حضرت سید الشهدا (ع) است، این عید به کسی که همه ستم دیده ها منتظر آمدنش می باشد، و همه شما عزیزان مبارک.
امروز یک اتفاق تکراری ولی در عین حال عجیب برایم رخ داد که می خواهم برای شما نیز بگویم: گفتند هزینه تمدید پاسپورت را امسال می دهند من نیز فاکتور تمدید را گرفته نزد مسئول این کار در موسسه علوم انسانی رفتم، ایشان بعد از گرفتد یک عالم کپی و مدارک گفتند عکس نیز لازم است، دیدم عکس ندارم، گفت: برو بعد بیا ولی کارش را امروز انجام بده فرم بلند و بالایی داشت پر کردم و نزد معاون موسسه بردم ایشان معدل امسال را از قسمت آموزش خواست و بنده رفتم، یک تاییدیه با درج معدل از قسمت آموزش آوردم فقط گفت: ماشاء ا... معدل بالایی گرفتی و آن را امضا کرد. این کپی ها و فرم را گرفته منزل آمدم یک روز دیگر دوباره رفتم عکس نیز بردم. خیال می کردم خود موسسه این پول را می دهد، بعد از کلی بررسی و دقت در مطالب مندرج در گوشه آن فرم امضایی کرد و گفت: حالا ببر، ستاد در قسمت واحد رفاهی و بعد اداره گذرنامه. بالاخره در گرمای تابستان خیس عرق آنجا رفتم در زیر زمین، واحد رفاهی را پیدا کردم، پشت میز آقایی نشسته بود، این فرم و کپی ها که به صورت یک پرونده کامل در آمده بود به دستش دادم، یک نگاهی بدانها انداخت و گفت: مسئولش امروز پیجشنبه است رفته شما هفته آینده تشریف بیاورید. هفته دیگر که همین هفته باشد روز یکشنبه رفتم که آن آقا آمده است، پرونده مذکور را به دستش دادم بررسی کرد و امضا کرد و گفت: ببر به قسمت مسافرت. گشته گشته واحد مسافرت را پیدا کردم، درب اتاق بسته بود، این طرف و آن طرف کشتم دیدم کسی آمد و درب را باز کرد من نیز رفتم داخل، پرونده را به طرفش بردم که مودبانه تقدیم کنم، اما ایشان نگرفت و گفت: مسئولش آقای صمدی است ایشان را نمیدانم می آید یا نه و خودم نیز الآن رسیدم و از دست من کاری ساخته نیست، بروید و یک وقت دیگر بیایید. خلاصه باز ناکام به منزل باز گشتم، امروز یعنی روز چهارشنبه برای بار سوم این پرونده را گرفته به واحد مسافرت بردم، درب اتاق باز بود و چند نفری نیز در صف ایستاده بودند، خوشحال شدم که امروز ان شاء ا... هزینه تمدید اعتبار پاسپورت را می گیرم. حدود نیم ساعت سر صف ایستاده شدم، طرف مثل اینکه بیکار نشسته بود، خیال کردم نوبت من رسیده است، خواستم پرونده را بهش بدم که گفت: بگذار کار این آقا را تمام کنم الآن اعتراض میکنه صبر کن، گفتم باشه چندین دقیقه دیگر صبر کردم تا یواش یواش کار او را تمام کرد و من پرونده خود را تقدیم کردم. گفت چرا تمدید پارسال نیز کپی نکرده ای؟ گفتم آخی من چه میدانم مسئول موسسه هرچه گفته من همان را کپی کرده ام. گفت: پاسپورت همراهته؟ گفتم نه، برو از اتاق ۱۴۰ بگیر و کپی کن و برایم بیار. رفتم و از آنجا گرفته و کپی کرده برایش آوردم. در این میان نوبت مرا کسی دیگر گرفته بود، باز مجبور شدم مدتی بایستم. تا بالاخره بعد از یک ساعت این پرونده را گرفت که مطالبش را بنویسد و یک نوشته دیگر را به من بدهد و این پرونده خود نگهدارد. در این هنگام نوشتن این مطالب را رها کرده و شروع کرده با یک نفر عرب به صحبت کردن پیرامون هواپیما و شلوغی پرواز و خرید هواپیما از فرانسه و آمریکا و سختی این و ذکر تاریخچه خرید هواپیما و من به حالت انتظار ایستاده ام. خیلی حوصله ام سر رفته بود و دیگر داشتم کلافه می شدم و دلم می خواست که جنگ کنم ولی حوصله به خرج دادم و صبر کردم. این انتظار به سر آمد و آن برگ آچهار را نوشته برایم داد. در این میان با می گفتم برای گرفتن ۲۲ هزار تومان این همه درد سر نمی ارزد ولی حالا آمده امدم صبر کنم بهتر است. وقتی برگ را به من داد و گفت اتاق ۱۳۹ برو این اتاق را پیدا کردم که سر در نوشته امور اداری، داخلش رفته سلام کردم ولی خیلی اعصابم خورد بود، برگ را به آقای که پشت میز نشسته بود و روبه رویش یکی منتظر نشسته و خود را به مطالعه سر گرم کرده بود، دادم و گفتم این برگ مربوط شماست؟ نگاهی کرد و گفت: بلی، کمی سکوت و سپس گفت: ولی امروز پول نداریم برو و هفته دیگر بیا. در این لحظه آن قدر عصبانی شدم که اصلا نفهمیدم چکار می کنم. برگ را از دستش نگرفتم و گفتم اصلاْ ازش گذشتم و از اتاق زدم بیرون کمی راه رفتم و دو باره برگشتم و دیدم که برگ را روی میزش گذاشته، آن را گرفتم و در حال پاره کردم، گفتم این بار چندم فقط دنبال این پول آمدم و به طرف بیرون حرکت کردم و بین راه آن برگ را داشتم ریز ریز می کردم و بعد همه در دستانم می فشردم که از مسئولین از جلو رویم می آمد و به صورت متعجبانه به من نگاه می کرد، برگ را به حالت مچاله شده روی سنگهای راهرو انداختم حتی دلم نیامد سطل اشغال پیدا کنم. در وسط راه با خود می گفتم کسی که سرنوشتش به دست دیگران است باید انتظار کارهای خیلی نا معقولتر از این ها را داشته باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 16:59  توسط سید ابراهیم مصباح
|
سلام خوانندگان عزیز! ببخشید که چندی است نتونستم از زورق سر زنم. امروز سوم شعبان المعظم، روز ولادت با سعادت امام حسین محبوب دلهای همه دنیاست، روزی است که شادی و لبخند به خانه پیامبر (ص) و علی (ع) و فاطمه زهرا (س) وارد شده است. بنده این عید سعید و نیز فردا و پس فردا، به ترتیب روز میلاد ابو الفضل العباس و امام سجاد (ع) است را اولا به پیشگاه صاحب عالم امکان امام زمان (عج) و حضرات معصومان (ع) و فاطمه معصومه (س) و شما عزیزان تبریک میگم و امیدوارم که عیدی ما ظهور ولی عصر (عج)، سعادت آخرت و نابودی تبعیضها به طور کلی از تبعیض نژادی گرفته تا منطقوی و علمی، فرهنگی، قبیله ای و... باشد.
بگم برات اول خدا کند تبعیضها ریشه کن شود و اگر نشد که نمی شود، زیرا تا هنوز نشده مگر امام زمان )عج) بیاید، در غیر این صورت آدم سعی کند به هر قیمتی شده در عرصه های مختلف سر پای خود ایستاده شود و محتاج تبعیض قایل شوندگان نشود که کارش زار است و به هیچ جایی نمی رسد. این مساله را تجربه چندین ساله ما در کشوری هستیم ثابت کرده است و ما بالعیان دیدیم و لمس کردیم حتی در نمره دادن در امتحان که اکثر ممتحنان حوزه به خودشان زحمت تصحیح اوراق را نمی دهند و فقط نمره بالای ۱۲ می دهد و کسی حق اعتراض نیز ندارند و کسی هم نیست که بیاد و نمونه هایی را بررسی کند و ببیند که حق شاگرد داده شده یا نه؟ اگر با برخی مسئولین بگیم قضیه این طور است میگند: استغفر الله نگو که خیلی بده میگم تضییع این همه حق بد نیست ولی افشای جنایت بد است. عجب دنیایی شده؟! ما این گونه هستیم که لیاقت نداریم که امام زمان (عج) ظهور کند، با مانند ما نمی تواند به اصلاحات اساسی جامعه بپردازد که هیچ، تازه شاید ما آن حضرت را به پول تعصبات قومی و نژادی فروختیم و دورش را خالی گذاشتیم و فقط روز میلاد آن حضرت و سائر ائمه (ع) و امام حسین یک جشن مختصر میگیریم ولی خبر از اعمال و کردار و رفتار و گفتار آنان در زندگی ما خبری نیست. نتیجه این می شود که باید خود را اصلاح کنیم و خود را تقویت علمی و... نماییم و متعصبان بخصوص متعصبان قبیله ای را تودهنی بزنیم. به امید آن روز خدا نهگدار.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:39  توسط سید ابراهیم مصباح
|
|
|